اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
55
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
آوردن به وى و به ايشان و اسلام آوردن . معنى اين سخن آنست كه به همه [ 9 الف ] پيغامبران ايمان بايد آوردن . اگر به يكى ايمان نيارد ، به همه كافر گردد . چنان كه خداى تعالى گفت در ستايش اين امت : لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ . و گفت : أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ . و چون جهودان گروهى را منكر گشتند ، و آن عيسى و محمد بود عليهما السلام ؛ و ترسايان بعضى را منكر گشتند ، و آن محمد بود صلى الله عليه و آله و سلم ؛ خداى تعالى ايشان را كفر ثابت كرد و دشمن خويش خواند ، چنان كه گفت : مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ . معنى در اين آيت آنست كه دو ذات كه به معنى متفق گردند به حكم شريك باشند . پس چون ايمان آوردن به يك پيغمبر واجب گشت از بهر نبوت او به ساير انبيا عليهم السلام هم اين واجب آيد . و آنكه يكى را منكر شود همه را منكر باشد . از بهر آنكه همه پيغامبران يكديگر را مصدق بودند . چون به يك پيغامبر ايمان آوردى واجب شود كه او را استوار دارى به آنچه گفت . چون ديگرى را منكر گردى ، اين را كه به وى ايمان آوردهاى دروغزن كردى ، پس به هيچ پيغامبر ايمان نياوردهاى . و اين خود دو چيز است : جمع و تفريق . هرچه را جدا بايد داشتن در شرط ايمان ، چون بياميزى كفر گردد . چنان كه خدا را يكى بايد دانستن ناماننده به خلق هم به ذات و هم به صفات ، چون كسى را با او شريك كنى كفر گردد . باز ايمان آوردن به پيغامبران عليهم الصلاة و السلام از بهر نبوت ايشان است . و ايشان در معنى نبوت مجتمعاند . چون تفريق كنى كفر گردد . و خداى تعالى عيب كرد آن كسان را كه ميان پيغامبران تفريق كردند ، گفت : إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا . و باز ثنا كرد و وعدهء نيكو داد آن كسان را كه ميان ايشان تفريق نكرد . گفت : وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ .